جورج حبش، آرمانخواه فلسطینی و پیوندهای ایرانی

Iran 076یوسف عزیزی بنی طرف

اخبار روز: دوشنبه  ۱۵ بهمن ۱٣٨۶ –  ۴ فوريه ۲۰۰٨

Iran 076Iran 076هفته پیش جورج حبش بنیانگذار جبهه خلق برای آزادی فلسطین در گذشت. این مقاله به یاد او نگاشته شده است، آن هم در زمانه ای که – جز چند خبر کوتاه – چیزی درباره وی در مطبوعات فارسی نوشته نشد. نه در داخل و نه در خارج کشور. و این با تاثیر وی و جبهه اش بر روشنفکران ایرانی دهه هفتاد قرن گذشته میلادی منافات دارد.

وقتی در شهریور سال ۱٣۷۴ شمسی (۱۹۹۵ میلادی) دکتر جورج حبش را در دفتر کارش در دمشق دیدم بیش از هفتاد سال داشت اما همچنان صحیح و سالم و سرحال می نمود. اثری از بیماری قلبی و دیگر بیماری هایش نبود.

گرچه در رژیم گذشته ایران، مطبوعات آن دوره فقط اجازه داشتند یک عکس را از او به چاپ برسانند که غالبا با قدری توهین و بد وبیراه همراه بود اما من بارها مقاله ها، سخنرانی های تند، عکس ها و فیگورهای مختلف وی را در رسانه های عربی دیده بودم. اینها

و نیز شخصیت سرسخت، دیدگاه چپ و رادیکال جورج حبش برای ما جوانان دهه پنجاه جذاب و جالب می نمود و این البته جدای از فضای رادیکالیزه آن روز ایران نبود.

شانزده سالی بود که از پیروزی انقلاب بهمن می گذشت، اردوگاه سوسیالیستی و اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بودند وما به میان سالانی بدل شده بودیم، اما نمی دانم چرا شخصیت جورج حبش همچنان برای من جذاب بود. گرچه دیدار با فتحی شقاقی، رهبر سازمان جهاد اسلامی و نایف حواتمه، رهبر جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین در دمشق، به راحتی انجام شد اما دیدار با رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطین با دشواری هایی روبه رو شد. تا این که با وساطت یکی از همشهریان اهوازی – که از همرزمانش بود – این دیدار صورت گرفت. بعدها بخشی از این گفتگوها را در روزنامه همشهری چاپ و منتشر کردم.

در اتاق انتظار عکس های چه گوارا و دیگر چهره های نام آور انقلابی و چپگرای جهان – اعم از زن و مرد – مرا به سال های آغازین انقلاب برد. در آن سال ها، تصاویر اینان و نیز عکس جورج حبش – و پیام های همبستگی وی – دفاتر برخی از گروهای چپ را زینت می داد.

در دیدار با جورج حبش از هردری سخن گفتیم، از وضع فلسطینیان پس از پیمان صلح اسلو و پیامدهای آن بر زندگی فلسطینیان گرفته تا موضوع های قدیم تر همچون جنبش ناسیونالیست های عرب و جمال عبدالناصر – که با احساسی اندوهناک – از او صحبت می کرد. من از او پرسیدم آیا می پذیرید که حماس با عمری کوتاه تر از جبهه خلق به نیروی هماورد فتح بدل شده و جای شما را گرفته است؟ و او تایید کرد وگفت حماس به نیرومندترین گروه فلسطینی تبدیل شده است.

اکنون – البته – هم جبهه خلق و هم جبهه دموکراتیک با سیطره حماس بر باریکه غزه مخالف اند و آن را نوعی کودتای نظامی قلمداد می کنند و از محدویت هایی که حماس برای آزادی های اجتماعی و سیاسی در غزه ایجاد کرده است نیز انتقاد می کنند. این دو جبهه که از موسسان سازمان آزادی بخش فلسطین هستند حتا در کنگره ملی که اخیرا – ژانویه ۲۰۰٨ – با شرکت حماس و جهاد اسلامی و جبهه خلق (فرماندهی عمومی احمد جبریل) در دمشق برگزار شد شرکت نکردند.

جورج حبش و ایران قبل از انقلاب

در این جا بی مناسبت نمی دانم به پیوندهای دیالکتیکی میان انقلاب فلسطین و ایران اشاره کنم. اگر از عوامل درونی انقلاب بهمن بگذریم که عوامل اصلی آن دگرگونی تاریخی بودند، بی گمان انقلاب فلسطین یکی از مهمترین عوامل بیرونی وقوع انقلاب در ایران به شمار می رود. شاید بتوان گفت انقلاب بهمن ۵۷ به نوعی مدیون انقلاب فلسطین است و حمایتی که تاکنون از این انقلاب صورت می گیرد برای جبران آن مساله است. این حمایت سال هاست شکل انحصاری دولتی به خود گرفته وشامل حال گروه های همفکر با حاکمان بدل شده است که می تواند در بلند مدت آثار زیانباری برای پیکار عادلانه مردم عرب فلسطین داشته باشد.

در اواخر سال ۱٣۵۰ و اوایل سال ۱٣۵۱ (۱۹۷۱ م) دانشجوی دانشگاه تهران بودم که مدتی را در زندان کمیته مشترک ساواک – شهربانی تهران (که اکنون به موزه تبدیل شده است) به سر بردم. در آن هنگام مرا در سلولی انداختند که یک کفاش و یک دیپلمه بیکار نیز در آن جا بودند. آن کفاش – که در بازار تهران دکه کفشدوزی داشت – به من گفت که سبب دستگیری اش توسط ساواک این بود که می خواست به فلسطینی ها بپیوندد ودر صفوف جبهه خلق برای آزادی فلسطین علیه اسراییل بجنگد. و البته وی برای این کار قصد داشت به آلمان و از آن جا به لبنان برود.

هم نسلان ما به یاد دارند که در آن سال ها گروه های چپ نظیر چریک های فدایی خلق به جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری جورج حبش، و گروه های مذهبی نظیر مجاهدین خلق یا حتا افراد هوادار آیت الله خمینی به سازمان الفتح به رهبری یاسر عرفات می پیوستند زیرا در آن هنگام چیزی به نام حماس یا جهاد اسلامی وجود نداشت و اینها اصولا پس از انقلاب ایران به وجود آمدند.

افراد گروه “فلسطین” به رهبری شکرالله پاک نژاد – که بیش از بیست نفر بودند – قصد داشتند به جبهه خلق بپیوندند که در سال ۱٣۴٨ (۱۹۶۹) قبل از عبور از مرز عراق در خرمشهر دستگیر شدند. نیز برخی از کادرهای رهبری فداییان خلق که جنبش مسلحانه سیاهکل را به راه انداختند و بسی افراد دیگر، در اردوگاه های جبهه خلق با آموزه های جورج حبش آشنا شدند و دوره های آموزش نظامی و چریکی را آموختند تا با رژیم شاه – متحد نزدیک اسراییل – بجنگند. خونِ پاره ای از این جان باختگان ایرانی در درون سرزمین های اشغال شده سال ۱۹۴٨ نیز جاری شده است.

احزاب کمونیست کشورهای عربی به تاسی از حزب کمونیست شوروری سابق میانه چندانی با جبهه خلق و جورج حبش نداشتند وما این را در موضع گیری حزب توده هم می دیدیم. این حزب در واقع به جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین به رهبری نایف حواتمه نزدیک تر بود. محمد علی عمویی، یکی از کادرهای رهبری این حزب یک بار به من گفت که اوایل انقلاب به دعوت نایف حواتمه به لبنان سفر کرده و با رهبران احزاب کمونیست سوریه و لبنان دیدار نموده اما با جورج حبش دیداری نداشته است.

حبش به سال ۱۹۲۵ در یک خانواده مسیحی در منطقه “اللُد” – که اکنون فرودگاه تل اویو در آن واقع است – به دنیا آمد. با تاسیس دولت اسراییل و زیر فشار گروه های تروریستی، خانواده حبش زادگاه خودرا ترک کردند و طعم تلخ آوارگی را چشیدند. جورج حبش وقتی دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه آمریکایی بیروت بود با تاثیرگرفتن از اندیشه های قسطنطین زُریق نظریه پردازجنبش ناسیونالیسم عرب و استاد برجسته تاریخ آن دانشگاه به ناسیونالیسم روی آورد. اما پس از شکست دولت های عربی از اسراییل در سال ۱۹۶۷ به مارکسیسم گروید.

دراینجا ما شاهد شباهت هایی میان دو فرایند تاریخی در فلسطین و ایران هستیم. در واقع در همان برهه تاریخی چنین تحول فکری در میان برخی از اعضا و هواداران جبهه ملی ایران – یعنی بزرگترین سازمان ناسیونالیستی مخالف شاه در اوایل دهه چهل شمسی – رخ داد. بسیاری از کسانی که در سال های بعد به ایدیولوژی مارکسیستی روی آوردند و گروهای مسلح ضد رژیم شاه را پدید آوردند – همانند جورج حبش و دیگر فعالان چپگرای عرب – از درون گروه های ملی گرای ایرانی قد برآوردند. این شباهت های ناگزیر، نشانگر شباهت های تاریخی پیکارهای این دو ملت است.

جبهه خلق، چپ روی ها و کوچ ها

دکتر جورج حبش در سال ۱۹۶۷ یعنی دو سال پس از تاسیس سازمان الفتح، جبهه خلق برای آزادی فلسطین را بنیاد نهاد و بدین سان پای در راه مبارزه علیه اشغالگران اسراییلی نهاد. مبارزه ای شاق و دشوار و نفس گیر که همچنان ادامه دارد. دیری نپایید که دو تن از یارانش یعنی نایف حواتمه و احمد جبریل از جبهه خلق جدا شدند. اولی جبهه دموکراتیک برای رهایی فلسطین و دومی جبهه خلق برای آزادی فلسطین (فرماندهی عمومی) را به وجود آوردند.

جورج حبش که درمیان مبارزان فلسطینی به حکیم (به معنای دکتر در لهجه لبنانی و فرزانه و فیلسوف در زبان عربی) مشهور است قبل از گرایش به مارکسیسم و بنیادگذاری سازمان چپگرای جبهه خلق برای آزادی فلسطین، اصولا یک ناسیونالست عرب بود که به کمک جمال عبدالناصر جنبش ناسیونالیست های عرب (حرکه القومیین العرب) را تاسیس کرد.

در واقع دکتر جورج حبش می کوشید تا موضع میانه ای را میان دو غول سترگ کمونیست آن دوران یعنی شوروی (سابق) و چین مائو اتخاذ نماید واین البته برای شوروی ها خوشایند نبود. درایران بیژن جزنی نیز تقریبا همین مشی را دنبال می کرد.

درسال ۱۹۷۰ جبهه خلق برای آزادی فلسطین به چندین عملیات هواپیما ربایی دست یازید که سازماندهی آنها به عهده دکتر ودیع حداد بود. این عملیات که اغلب در اردن صورت می گرفت باعث تحریک ملک حسین و نبرد ارتش اردن علیه چریک های مسلح فلسطینی شد. وی پس از واقعه خونین سپتامبر سیاه به حضور سازمان های مسلح فلسطینی در اردن پایان داد. این شیوه مبارزاتی گرچه در دنیا شهرت گسترده ای را برای جبهه خلق به بار آورد اما انتقاد های فراوانی را هم در درون جبهه و هم در بیرون آن برانگیخت وسرانجام در سال ۱۹۷٣ کنار گذاشته شد.

البته طرح شعارهای چپ روانه و سوپرانقلابی همانند “ضرورت نقل کل حاکمیت به جنبش مقاومت” و “شوراهای سوویتی را در هر محله و خیابان برپا سازیم” که از سوی سازمان های فلسطینی چون فتح و جبهه خلق در کشوری همچون اردن – با بافت عمدتا عشیره ای – مطرح می شد به ملک حسین کمک کرد تا بر این سازمان ها چیره شود و آنها را از اردن بیرون کند. بی گمان امریکا و شاه ایران نیز در این راه به وی کمک کردند.

در اوایل دهه هفتاد میلادی سازمانهای فلسطینی به لبنان کوچیدند و در آن کشور به مبارزه علیه اسراییل مشغول شدند، اما در سال ۱۹٨۲ پس از یورش همه جانبه اسراییل به لبنان مجبور به ترک این کشور شدند و و جبهه خلق و جورج حبش در دمشق مستقر شدند.

سازمان انترناسیونالیستی

علاوه بر چپگرایان فلسطینی وعرب، آغوش جبهه خلق به روی چپ های ایرانی، چپگرایان کرد عراقی (نظیر جلال طالبانی)، گروه های انقلابی آمریکای لاتین، و بریگاردهای سرخ اروپا و ژاپن گشوده بود تا در مکتب جورج حبش آموزش ببینند. واین برخاسته از ایدیولوژی انترناسیونالیستی جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود.

شخصیت کاریزمایی جورج حبش و اندیشه های چپ وی در دهه پنجاه میلادی تاثیر نیرومندی بر روشنفکران جهان – ازجمله روشنفکران ایرانی – داشت. در آن دوره ده ها کتاب، مقاله و جزوه توسط مترجمان و نویسندگان و فعالان سیاسی ایرانی در باره انقلاب فلسطین و جبهه خلق و نقش جورج حبش به فارسی ترجمه یا نگاشته شد. در این جا می توان به آثاری اشاره کرد که توسط رضا براهنی

و علی کشتگر و اسدالله مبشری – از سه جریان متفاوت سیاسی – درباره این موضوع به فارسی ترجمه ومنشر گردید.

نام جورج حبش در دهه پنجاه شمسی، کابوسی برای فرامانروایان عرب و شاه ایران بود وآن گونه که شنیده ام شاه نفرت خاصی از جورج حبش داشت.

بعد از انقلاب ایران

پس از انقلاب اسلامی که سفارت اسراییل به سفارت فلسطین تبدیل شد ما گواه تحکیم روابط حاکمیت بعد از انقلاب با سازمان آزادی بخش فلسطین و به ویژه سازمان الفتح هستیم تا این که در اواخر دهه هشتاد میلادی سازمان های حماس و جهاد اسلامی به وجود آمدند واغلب حمایت های دولتی متوجه این دو گروه شد.

پس از پیروزی انقلاب، ژنرال احمد مدنی – که دارای گرایش های ناسیونالیستی افراطی بود – استاندار خوزستان شد و ادعا کرد که جورج حبش مخفیانه وارد این استان شده و به قول وی با تجزیه طلبان عرب اهوازی دیدار کرده است. جورج حبش بعدها و درهمان دیدارم با وی در دمشق این موضوع را تکذیب کرد و گفت من اگر می خواستم به ایران بیایم به تهران می رفتم که رفقای چپگرا در آن جا نفوذ فراوان داشتند.

درهمان هنگام مشخص بود که ژنرال مدنی – که خودرا فارس ناب می نامید – به قصد اجرای سیاست های سرکوبگرانه اش علیه مردم عرب خوزستان این شایعه را از رسانه های گروهی اعلام کرده بود.

البته در آن هنگام که مرزهای کشور باز بود برخی از انقلابیون آن دوران جهان به ایران آمدند. مثلا من با چشم خودم چند تن از رهبران سازمان رهایی بخش السالوادور – فاراباندو مارتی – را در روزهای آغازین انقلاب در خیابان های تهران دیدم. نیز شماری از رهبران حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق در همان هنگام به خوزستان آمدند و سپس برای گشت و گذار به سایر مناطق ایران رفتند. این را ملا بختیار داماد جلال طالبانی و از کادرهای رهبری این حزب به من گفت. البته ۲۶ سال بعد یعنی وقتی من و برخی از نویسندگان و شاعران ایرانی نظیر سیدعلی صالحی، محمد رضا پور جعفری، و صالح نیکبخت در آذر ۱٣٨۴ (۲۰۰۵) به دعوت آنان به سلیمانیه سفر کردیم.

طی سه دهه از عمر انقلاب اسلامی، علاوه بر یاسر عرفات که دو بار ازایران دیدار کرد، پاره ای از شخصیت های چپ فلسطینی نیز برای شرکت در برخی از کنفرانس های همبستگی با فلسطین به ایران آمدند. از جمله لیلا خالد – از کادرهای قدیم جبهه خلق – و نایف حواتمه دبیرکل جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین که در اردیبهشت ۱٣٨۵ (۲۰۰۶) به تهران آمدند اما جورج حبش هیچ گاه به ایران نیامد و دعوت های مکرر را بی پاسخ نهاد. وتا آن جا که من از رهبران جبهه خلق شنیده ام دلیل آن اعتراض به رفتار سرکوبگرانه حاکمیت نسبت به نیروهای چپ ایرانی است.

البته رهبران حماس و جهاد اسلامی بیشترین سفرها را به ایران داشته اند.

نسیم دموکراسی

پس از فروپاشی اردوگاه شوروی، چپ فلسطینی همانند چپ ایرانی دچار دگرگونی شد. اقلیتی اندک بر اندیشه های گذشته پای فشردند و برخی تعدیل هایی را پذیرا شدند و گروهی به لیبرالیسم روی آوردند.

خود جورج حبش نیز که بیش از سه دهه با مشت آهنین جبهه خلق را اداره کرده بود از این تحولات برکنار نماند. وی با انتقاد شدید از دیکتاتوری رژیم های قبلا ضدامپریالست عرب که زمانی فکر می کرد به کمک آنان می تواند وحدت جهان عرب را فراهم سازد، بر ضرورت اشاعه اصول دموکراسی تاکید ورزید. واصولا کوچ چند سال پیش وی از سوریه و اقامتش در پایتخت اردن که دارای حکومتی میانه رواست، گویای نا امیدی اش از آن گونه رژیم های تمامیت خواه است. او در سال ۲۰۰۰ از دبیرکلی جبهه خلق کناره گیری کرد تا به قول خودش برخلاف سران مادام العمر کشورهای عربی رفتار کرده باشد و راه را برای بروز رهبران جوانتر باز کند. وی از همان سال در امان – پایتخت اردن – رحل اقامت افکند.

حبش، عرفات و حماس

درواقع جبهه خلق حبش و جبهه دموکراتیک حواتمه بر سه نسل پیاپی از فلسطینیان تاثیر نهادند و اکنون نیز علیرغم کشمکش ملی گرایان فتح و اسلامگرایان حماس بر سر قدرت در حکومت خود مختار فلسطین، تشکیلات سیاسی و نظامی منسجمی در غزه و کرانه باختری دارند و جریان نسبتا وسیعی از توده های فلسطینی را نمایندگی می کنند. اینان وزنه تعادل میان آن دو نیرو به شمار می آیند و در گفتمان خود، بر دموکراسی، مدرنیسم، کثرت گرایی سیاسی و فرهنگی و عدالت اجتماعی تاکید می کنند.

جورج حبش به رغم اختلافاتی که گاه به گاه با یاسر عرفات پیدا می کرد اما این اختلاف ها هیچ گاه به درگیری مسلحانه میان دو گروه فتح و جبهه خلق نینجامید. واین برخلاف پدیده ای است که امروز در غزه شاهد آن هستیم. به قول خود جورج حبش، “ما در استراتژی با الفتح اختلافی نداشتیم اختلاف ما در تاکتیک ها بود”. در واقع این جورج حبش بود که پس از انتقادهای تند و تیز از مواضع عرفات و مدتی قهر، به آغوش سازمان آزادی بخش فلسطین – که زیر سیطره فتح بود – باز می گشت و عرفات نیز او را در آغوش می گرفت.

بی گمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران باعث تقویت گروه های اسلامی و فروپاشی شوروی باعث تضعیف گروه های چپ در فلسطین شد.

جورج حبش که زمانی حتا عبدالناصر و عرفات از مواضع تندروانه اش در امان نبودند با قبول برپایی کشور فلسطین در کنار اسراییل عملا از تشکیل کشور واحد فلسطینی دست کشید. آن هم بعد از سال ها خائن نامیدن کسانی که چنین مساله ای را مطرح می کردند. اما به گفته اغلب مبارزان فلسطینی و عرب وی یکی از صادق ترین رهبران جنبش فلسطین بود.

روز دوشنبه گذشته وقتی تشییع جنازه بنیانگذار جبهه خلق را از تلویزیون الجزیره مشاهده می کردم تنها صدای بلند گریه لیلا خالد بود که از درون کلیسای مسیحیان ارتدکس امان به گوش می رسید. درکنار او ماهر الطاهر معاون دبیرکل جبهه خلق، نایف حواتمه و دیگر رهبران الفتح و فعالان احزاب اردن دیده می شدند وکمی آن سوتر می شد همسرش هیلدا و دخترش مایسه را نیز دید. در آن لحظه یاد لیلا خالد افتادم که دو سال پیش در تهران به من گفت: نگران سلامتی “حکیم” هستیم، احتمالا بیماری سرطان دارد.

Latest News

پول خاص عربستان در دوره شیخ خزعل۱


سكه عربستان وجنايت در محمره عربستان


اسماعیل خویی در گذشت


شهرهای اسراییل؛ درگیری وآتش


شكست پروژه تك ملت سازى در ايران و اسرائيل


Facebook

Twitter

Flickr