خوزستان در جنبش چریکی

یوسف عزیزی بنی طرف

اخبار روز: شنبه  ۲٨ بهمن ۱٣٨۵ –  ۱۷ فوريه ۲۰۰۷

قبل از پرداختن به وضع خوزستان در جنبش چریکی ایران لازم است بگویم که پس از سرنگونی شیخ خزعل توسط رضا خان در سال ۱٣۰۴ش (۱۹۲۵م) تاکنون ما شاAhwaz and the bridges on Karoon Riverهد دو جریان نیرومند اجتماعی – سیاسی در استان خوزستان هستیم: یکی جنبش قومی و دیگری جنبش کارگری.

جنبش قومی در واقع بازتابنده مبارزات و فعالیت های مختلف مردم عرب خوزستان است که طی هشت دهه گذشته به شکل های گوناگون سیاسی واجتماعی بروز یافته. البته جنبش کارگری این خطه از نظر ثبت تاریخی سهم بیشتری را به خود اختصاص داده و کتاب ها و مقاله های فراوانی در این زمینه نوشته شده اند. اما درباره رخدادهای خاص مردم عرب خوزستان کمتر به مطلب دندانگیری به زبان فارسی دست می یابیم واین دلایل خاص خود را دارد که در این جا قصد پرداختن به آن را ندارم. البته طی چند سال اخیر نویسندگان و مترجمان عمدتا عرب اهوازی کوشیده اند این نقص را برطرف سازند.

پژوهش ایرانیان درباره تاریخ و ادبیات وجامعه عرب خوزستان با بحث های مجله یادگار و انتشار کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان دردهه بیست سده گذشته به اوج خود رسید و سپس سیر نزولی یافت. شاید اشاره چند سطری جلال آل احمد در کتاب کارنامه سه ساله و اشاره دو سطری بیژن جزنی در کتاب تاریخ سی ساله، استثنائی است بر قاعده سانسور شدیدی که در دوران حکومت محمدرضا پهلوی اعمال می شد تا نویسندگان و پژوهشگران ایرانی هیچ سخنی درباره عرب های خوزستان بر زبان یا برروی کاغذ نیاورند.

سخن از دو جنبش قومی وکارگری در خوزستان به معنای جدایی این دو مقوله از یکدیگر نیست. به عنوان مثال اکثریت کارگران کارخانه ها وموسسات صنعتی و تجاری و خدماتی در شهرهای بزرگ صنعتی نظیر اهواز و آبادان و خرمشهر و ماهشهر عرب اند و وابسته به اکثریت ساکنان این استان. حتی می توان گفت که این دو جنبش به نوعی همزمان اند. یعنی اگر سقوط شیخ خزعل را سرآغازی برای ستم ملی دردوران پهلوی بدانیم، تاسیس صنعت نفت و گسترش صنایع دریایی و بازرگانی در خوزستان زمینه را برای فعالیت نیروهای چپ ایرانی فراهم ساخت. و تا آن جا که می دانم نیروهای سرکوبگر رژیم شاه عمده نیروهای خودرا برای قلع و قمع این دو جنبش به کار می گرفت والبته تمرکز بیشتر روی سرکوب جنبش کارگری بود. بد نیست بدانیم که آن رژیم مبتلا به بیماری” سویت فوبیا” بود و دستان شوروی سابق و حزب هوادار آن کشور را در ناآرامی های کارگری خوزستان می دید. اصولا درآن زمان، سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) تنها اداره کلی بود که نه در مرکز استان یعنی اهواز، بلکه در آبادان قرار داشت. واین برخاسته از حساسیت رژیم شاه نسبت به تحرکات کارگری بود. بی جهت نیست که مرحوم جلال آل احمد از پالایشگاه نفت آبادان به عنوان “لانه زنبور” نام می برد.

بی گمان نگاه کنونی ما به جنبش چریکی ایران که از اواخر دهه چهل شمسی آغاز می شود و در مقطع انقلاب ۵۷ پایان می پذیرد یک نگاه تاریخی است. یعنی با گذشت نزدیک به چهار دهه می توان تا اندازه ای غشای “معاصر بودن با وقایع” را از روی چشم برداشت وبا دیدی تاریخی به این رویداد نگاه کرد.

لازم می دانم قبل از پرداختن به کنش وواکنش جنبش چریکی ایران با جنبش مردم عرب خوزستان یادآوری کنم که عرب های خوزستان طی مبارزه با رژیم نژاد پرست پهلوی شاهد خیزش های مختلفی بودند که اغلب خصلت عشایری داشت. نخستین جنبشی که از چنبره عشایری خارج شد و کوشید شکل سیاسی – نظامی به خود گیرد به اواخر دهه سی شمسی باز می گردد که رژیم شاه توانست هسته های آن را کشف و ٣ نفر از رهبران عمده آن را اعدام کند. لطف الله میثمی مدیر مسوول کنونی نشریه چشم انداز ایران در کتاب خاطرات خود از زندان قزل قلعه در باره سه تن از رهبران زندانی این جنبش (ناصریست) سخن می گوید. میثمی به دلاوری یکی از اینان به نام محی الدین آل ناصر اشاره می کند.

بعدها جنبش چریکی عربی خوزستان به خارج از کشور رفت و بخش چپگرای آن در دهه پنجاه شمسی با سایر سازمان های ایرانی در تعامل قرار گرفت.

جنبش چریکی ایران گر چه از نظر سیاسی و اجتماعی نتوانست در میان دو جنبش عمده قومی و کارگری نفوذ گسترده ای به دست آورد اما فداکاری و جان بازی چریک های مبارز با همدردی وهمنوایی بخشی از روشنفکران و دانشجویان روبه روشد. ضمنا خوزستان از نظر جغرافیایی، یکی از معابر عمده چریک های ایرانی بود که از آن جا به عراق و اردن و لبنان می رفتند تا در اردوگاه های فلسطینیان آموزش ببینند و اغلب نیز از مرزهای همین استان به ایران باز می گشتند. برخی نیز از همین راه به عراق و از آن جا به یمن جنوبی و ظفار می رفتند.

گروه “فلسطین” یکی از گروه های چریکی بود که اعضایش در سال ۱٣۴٨ در مرز شلمچه خرمشهر دستگیر شدند. آنان قصد داشتند از شلمچه به عراق بروند. و می دانیم که عراق آن دوران – که مقارن ریاست جمهوری حسن البکر بود – سیاستی چپگرایانه داشت و از همه گروه های اپوزیسیون شاه اعم از اسلامگرا و چپگرا حمایت می کرد و امکانات مختلف رسانه ای وغیررسانه ای در اختیار آنان قرار می داد.

در دهه پنجاه شمسی برخی از افراد که توسط فلسطینی ها در اردن یا لبنان آموزش دیده بودند از طریق عراق و از آنجا از معبر شلمچه یا قصبه آبادان به ایران بازگشتند. اینان هم از گروه های مذهبی و هم از گروه های چپ بودند. تا آن جا که به خاطر دارم در همان هنگام یکی از برادران سپهری که از بخش قصبه می آمد قبل از رسیدن به آبادان در یک درگیری با پلیس شاه کشته شد.

درمیان کادرهای بارز جنبش چریکی اعم از گروه فلسطین یا گروهی که پس از واقعه سیاهکل به نام سازمان چریک های فدایی خلق نامیده شدند ما هیچ عرب خوزستانی نمی بینیم. البته معدود روشنفکران عربی وجود داشتند که پیش از انقلاب با سازمان چریک ها همنوایی نشان می دادند. برخی از اینان نظیر علی علوی و حسین علوی (عمو و برادرزاده ای که اولی در ۱٣۷۴ و دومی در ۱٣٨٣ در تهران در گذشتند) از هواداران سازمان در خرمشهر بودند که به این دلیل پیش از انقلاب به زندان افتادند.

گفتنی است که جنبش چریکی ایران در دو عرصه ویژه با جنبش قومی عربی خوزستان تعامل داشت: یکی عرصه زندان و دیگری عرصه خارج از کشور یعنی عراق و سوریه و یمن جنوبی و لبنان.

زندان کارون اهواز مهمترین محل نگهداری زندانیان سیاسی خوزستانی (وغیر خوزستانی) بود که اکثریت آنان را عرب های بومی تشکیل می دادند. در این جا ناسیونالیست های عرب خوزستان با تاثیر از اندیشه های چپگرایان وابسته به جنبش چریکی ایران، ناسیونالیسم عربی را با چپگرایی در آمیختند. در خارج، مبارزان عرب خوزستانی که در لبنان و سوریه و یمن جنوبی بودند در چند زمینه به مبارزان چپگرا ( واسلامگرای) ایرانی که برای دیدن دوره چریکی به این کشورها می رفتند کمک کردند: یکی در زمینه ترجمه؛ زیرا که مبارزان عرب خوزستانی بر هر دو زبان عربی و فارسی تسلط داشتند ونقش مترجم را برای مبارزان ایرانی ایفا می کردند. آنان این کاررا هم در سازمان الفتح (به رهبری یاسر عرفات) و هم در جبهه خلق برای آزادی فلسطین (به رهبری ژرژ حبش) و هم در جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین (به رهبری نایف حواتمه) انجام می دادند. الفتح مقصد اسلامگرایان و جبهه خلق و جبهه دموکراتیک مقصد چپگرایان ایرانی بود.

حتی می توان گفت بر اثر این کنش وواکنش ها بود که برخی گروه های عرب خوزستانی از اندیشه های جدایی خواهی دست کشیدند و به مبارزه با رژیم شاه در چارچوب ایران واحد گرایش یافتند.

ضمنا پس از دستگیری افراد گروه فلسطین، مبارزان عرب خوزستانی راهنمای چریک هایی را به عهده گرفتند که پس از دیدن دوره های نظامی در اردوگاه های فلسطینیان در لبنان واردن وعراق به ایران باز می گشتند. چریک های اهوازی که مناطق مرزی را به خوبی می شناختند چریک های هموطن خودرا از عراق و از طریق هور الحویزه و دشت جفیر تا خط آهن خرمشهر – اهواز راهنمایی می کردند تا از آن جا به دیگر شهرهای ایران بروند.

پس از انقلاب، هواداران عرب سازمان چریک های فدایی در خرمشهر نشریه عربی – فارسی النضال را منتشر می کردند که چند شماره آن در سال های ۱٣۵٨ و ۱٣۵۹ منتشر شد.

النضال در واقع پس از نشریه الکفاح منتشر گردید که این یکی توسط نیروهای مستقل عرب و غیر وابسته به گروه های سیاسی در خوزستان منتشر می شد.

جنبش چریکی قبل از انقلاب نتوانست در میان مردم عرب خوزستان وحتی در میان طبقه کارگر این استان نفوذ کند.

عدم موفقیت جنبش چریکی در جذب توده های عرب و طبقه کارگر آن سامان دلایل خاص خودرا دارد. این هردو، ریشه در مقوله های نظری و سیاسی دارد، یعنی این که جنبش چریکی اولا معتقد به کار توده ای نبود و ثانیا شناختی از مردم عرب خوزستان نداشت.

به عنوان مثال مرضیه احمدی اسکویی در اوایل دهه پنجاه به اهواز آمد ودرباره کولی های این شهربه تحقیق پرداخت ومقاله ای در این زمینه نوشت. گرچه این پژوهش در آن هنگام ارزشمند بود اما ایشان اصل را واگذاشت و فرع را چسبید. انتظار این بود که اسکویی اساسا درباره یک اقلیت مهم قومی یعنی چند ملیون عرب خوزستانی تحقیق می کرد و درباره زندگی آنان می نوشت والبته در کنار آن به مساله کولی ها می پرداخت.

گاهی وضع از این هم بدتر بود یعنی برخی از کادرهای گروه های چریکی دیدگاه های نژاد پرستانه داشتند. زندانیان عرب هم بند با یکی از این کادرها به نام ” م – م” که وابسته به سازمان چریک های فدایی خلق و در زندان کارون اهواز به سر می برد از دیدگاه های عرب ستیزانه وی صحبت می کردند. والبته این مساله یک استثناست در جنبش چپ ایران و نه یک قاعده.

اگر از انگشت شمار چریک هایی که درباره مسایل آذربایجان وکردستان مطالبی نوشتند – و اغلب هم ازهمان مناطق بودند- بگذریم خواهیم دید که سازمان های چریکی نه یک اثر تئوریک بلکه حتی یک اثر جامع پژوهشی نیز درباره خلق های ایران ننوشتند. این امر نشانگر فقر دانش سیاسی و نظری آنان در زمینه مساله ملی یا مساله قومیت ها بود.

شاید شمار کمی از رهبران این جنبش از تئوری های کلی و جهانی مربوط به ملیت ها و خلق ها و حق تعیین سرنوشت ملل مطلع بودند اما اکثریت آنان از جامعه شناسی مردمان ایران، و اکثریت مطلق آنان کمترین شناختی از تاریخ و جامعه شناسی مردم عرب خوزستان نداشتند. این نقص البته هنوز هم کمابیش وجود دارد. صاحب این قلم گاهی به روشنفکران چپگرای برجسته ای بر می خورد که حتی نمی دانند در ایران عرب هست یا اصولا برخی فرق میان “قوم” و” قومیت” و “ملت” و “خلق” را نمی دانند. این بی اطلاعی سیاسی و نظری ریشه در همان تاریخ گذشته دارد. فراموش نکنیم که از هنگام آغاز انقلاب مشروطیت یعنی از اوایل قرن بیستم اصطلاح “ایران کشور کثیر المله” یا “ایران کشور چند ملیتی” وارد ادبیات سیاسی کشور ما شد.

متاسفانه با وجود تحولات مهمی که ایران طی این چند دهه به خود دیده هنوز بسیاری از این کاستی ها و ابهام ها وجود دارد که به نوبه خود به بی اعتمادی میان مولفه های ملت ایران دامن می زند.

اگر جنبش چریکی نتوانست روشنفکران عرب را به خود جذب کند اما در میان روشنفکران همسایه غیرعربشان بی تاثیر نبود. می توان در این زمینه به چهره هایی همچون نسیم خاکسار، امیر ممبینی، دکتر مرتضی محیط، دکتر هوشنگ اعظمی لرستانی، حشمت الله رییسی وبرادرش اشاره کرد که به علت عضویت یا همنوایی با این جنبش به زندان شاه افتادند یا کشته شدند.

بد نیست در این جا مقایسه ای میان جنبش سیاسی (غیرچریکی) چپ در دهه بیست و اوایل دهه سی و جنبش چریکی چپ در دهه پنجاه در زمینه تاثیر بر جنبش کارگری و قومی (عربی) خوزستان داشته باشیم. درواقع جنبش چپ ایران در دهه بیست و سی شمسی توانست بر جنبش کارگری خوزستان موثر باشد. و حتا توانست برخی از روشنفکران و کارگران و شمار اندکی از توده های مردم عرب را با خود همراه سازد. نمونه آن دکتر هاشم بنی طرفی از فعالان و مترجمان نامدار عرب اهوازی است که رویهم رفته ۱٨- ۱۹ سالی را قبل و ۵ سالی را پس از انقلاب در زندان گذراند. البته هاشم بنی طرفی صرفا فعال جنبش چپ و در نخستین انتخابات مجلس پس از انقلاب، نامزد حزب توده از شهر اهواز بود.

اما در دهه بیست شمسی جنبش چپ – وعمده ترین حزب آن یعنی حزب توده – در قیاس با آذربایجان و کردستان کوچکترین اعتنایی به مطالبات مردم عرب خوزستان نداشت. این البته دلایل عینی و ذهنی خاص خودرا دارد که به آن فترت زمانی مربوط می شود و بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد.

درواقع انقلاب بهمن ۵۷ توانست توده های وسیع عرب را وارد عرصه نبرد با رژیم پهلوی کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جنبش چپ توانست از نزدیک و به طورعینی با واقعیات مردم عرب خوزستان آشنا شود. در این دوره، چپ چریکی به تدریج به نقد خود پرداخت و در برخورد با مساله قومیت ها در قیاس با چپ سنتی خلاقیت بیشتری نشان داد.

منبع: مجله نقد نو چاپ تهران، شماره ۱۶

Latest News

پول خاص عربستان در دوره شیخ خزعل۱


سكه عربستان وجنايت در محمره عربستان


اسماعیل خویی در گذشت


شهرهای اسراییل؛ درگیری وآتش


شكست پروژه تك ملت سازى در ايران و اسرائيل


Facebook

Twitter

Flickr