عربستان-سند انصاری

شووینیسم قوم گرا یا شووینیسیم چیرگان؟

(پاسخ به ژاژ خایی ناصر رحیم خانی در رادیو همبستگی)

یوسف عزیزی بنی طرف

اخیرا مطلع شدم، رادیو همبستگی سوئد مصاحبه ای داشته است با ناصر رحیم خانی در باره اعترضات مردم عرب در مارس سال ۲۰۱۸ که اهواز و برخی دیگر از شهرهای استان را در برگرفت. این برنامه ‘گپ وگفت’ نام دارد که در همان زمان ها پخش شدهبگویم که رادیو همبستگی در باره رویداد مهمی چون تظاهرات و اعتراضات یاد شده، از هیچ صاحب نظرعرب دعوت نکرده و بسنده کرده بود به ناصر رحیم خانی. سعید افشار مجری برنامه فوق از رحیم خانی به عنوان “صاحب مطالعات زیاد در باره تاریخ خوزستان” (عربستان) نام برده است. مجری دیگری هم در این برنامه حضور داشت که به درستی اعتراضات مردم عرب را دارای بار ملی دانسته است.

نقدهای چندی از من شده است، از گرایش های مختلف؛ از امید دانا و برخی ناسیونالیست ها تا بعضی از همشهریان، که برخی بی مایه و توهین آمیزاند و برخی دارای نکات سودمند. اما من به نقدهایی پاسخ داده ام که به گمان ام در خور پاسخ بوده اند و این مصاحبه یکی از آنهاست.

ناصر رحیم خانی در آغاز سخن می گوید که نشان ندادن نماد و نشانه عرب ها در تلویزیون رسمی ایران نشانگر نگاه ایدیولوژیک و نگاه بسته به تاریخ ایران ، منطقه و جهان است و البته نگاه حذفی را هم به آن اضافه می کند. ایشان ابا دارد از این که این نگاه را شووینیستی و عرب ستیز بنامد چون شووینیسم را پنهان کرده است تا جای دیگر علیه یوسف عزیزی بنی طرف به کار گیرد.

ناصر رحیم خانی به درستی از وجود عرب ها در  قبل از اسلام در جنوب ایران صحبت می کند و این را – البته – پیشتر، تاریخنگاران و پژوهشگران ایرانی گفته اند؛ از محمد بن جریر طبری تا احمد کسروی و باقر مومنی. در آمیختگی سرنوشت مردم عرب با مردمان ایران هم شکی نیست که ایشان گفته اند. در واقع پیوند عرب ها با دیگر خلق های این سرزمین، در پیش و پس از برآمدن خاندان صفوی تفاوت دارد. از قرن پانزدهم میلادی که مملکت مشعشعی (عربستان) پددار شد تا برآمدن خاندان پهلوی، این مملکت گاه کاملا مستقل و گاه نیمه مستقل بوده است.

روابط عشایری و روابط مدنی

ایشان از آل کثیر به عنوان عشیره یاد می کند که قبیله درست تر است زیرا قبیله آل کثیر از چندین عشیره تشکیل می شود. ضمنا ادعای انتساب آل کثیر به برمکیان را نخستین بار احمد کسروی در کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان مطرح کرد. در صورتی که شماری از پژوهشگران اروپایی، آل کثیر را وابسته به قبیله بزرگ بنی لام می دانند و این درست تر به نظر می آید، زیرا که از نظر جغرافیایی به هم نزدیک و پیوسته اند. ضمنا اطلاق صفت عشیره به ‘بنی کعب’ و’بنی طرف از سوی رحیم خانی نیز دقیق نیست و صفت قبیله – یا ایل فارسی – مناسب تر است چون همین قبیله ها از عشیره ها و تیره های متعدد تشکیل می شوند. بی گمان تاکید او بر دیرینه بودن این قبایل در استان، تاکید درستی است. نیز سخن سعید افشار مبنی بر به رسمیت نشناختن هویت عرب ها – بر خلاف دیگر هویت ها در ایران هم از سوی حکومت وهم از سوی مردم – سخن دقیقی است. گفتنی است که روابط عشایری در میان عرب ها در برابر فرآیند روابط مدنی و هویتی – اتنیکی مردم عرب در حال رنگ باختن است و با دوره شیخ خزعل و حتی با چهل پنجاه سال پیش فرق می کند.

ناصر رحیم خانی به نگاه دولتی و نگاه دولت های مرکزی برای یکدست سازی اشاره می کند و می گوید، این نگاه بر بنیاد حق فردی و حقوق شهروندی نبوده و برپایه تمرکز بوده که می خواسته ویژگی ها را از بین ببرد و همه را یکدست کند. ایشان در اینجا آن قدر با ملایمت از مساله گذشته است که تو گویی، حکومت های مرکزی فقط ‘نگاه’ داشته اند نه برنامه یکصد و پنجاه ساله برای عرب زدایی و سیاست هایی که در اتاق های تاریک اندیشه های ضد عربی تهران و اهواز ساخته و پرداخته شده است. ایشان رودبار خون جاری عربی را – دست کم طی نود و پنج سال گذشته – با یک ‘نگاه’ رفع و رجوع کرده است. ضمنا باید گفت که حل مساله ملت عرب (ودیگر ملت ها در ایران) فراتر از حقوق فردی شهروندی است. اینها مشمول حقوق جمعی شهروندی هستند که برخی از اندیشمندان لیبرال غربی به آن پرداخته اند. بنیاد این حقوق جمعی، تعیین حق سرنوشت برای ملت عرب در ایران است.

جغرافیای مملکت عربستان کجاست؟

اشتباه دیگر ناصر رحیم خانی محدود کردن مملکت ‘عربستان’ به محدوده میان حویزه و محمره است. این ‘نگاه’ ایشان یا از سر بی اطلاعی تاریخی است یا غرض ورزانه. اگر دومی باشد که نمی شود کاری کرد اما اگر اولی باشد من او را رجوع می دهم به ده ها کتاب تاریخنگاران پارسی شش سده گذشته تا بداند مملکت عربستان کجاست و چیست و چه نقش تاریخی داشته است. و در اینجا فقط یک نمونه را ذکر می کنم.

میرزا تقی خان انصاری کاشانی حکیم باشی ظل السلطان (فرزند ناصرالدین شاه) در سال ۱۸۸۱ (۱۲۲۹ق) به فرمان دولت قاجار به مملکت عربستان اعزام می شود تا راه های چیرگی دولت مرکزی را بر این مملکت بررسی کند. ایشان سفرنامه ای دارد به نام گنج شایگان (عربستان) که در آن ‘مملکت عربستان’ را این گونه تعریف می کند: “عربستان مملکتی است که طول آن از شط العرب تا ماوراء دزفول یعنی تا حسینیه که سرحد خاک عربستان و لرستان است و عرضش از رام هرمز و منتهای فلاحیه تا منتهای حویزه و حد خاک عثمانی و عراق عربست طول این مملکت تقریبا ۱۰۰ فرسخ و عرضش ۴۰ فرسخ است”. (میرزا محمد تقی خان انصاری کاشانی، گنج شایگان (عربستان)، نسخه خطی، ۱۲۹۹ق، أصفهان، کتابخانه فرهنگ أصفهان).

این مطلب در ‘فصل اول’ این سفرنامه آمده است که عنوان زیر را یدک می کشد: “اوضاع طبیعیه عربستان – فقره اولی – وضع جغرافیایی”.

شط العرب در جنوب این مملکت و قصبه ‘حسینیه’ در شمال آن. حسینیه بالاتر از دزفول و صالح آباد (اندیمشک کنونی)، ومیان این شهر و پل دختر قرار دارد. ساکنان حسینیه عمدتا از ایل سگوند هستند. سگوندی ها خودرا از تبار عرب می دانند و سگوند را معادل ‘بنی کلیب’. او رامهرمز و فلاحیه را جزو این مملکت می داند که در غرب آن جای دارند. منظور میرزا محمد تقی خان از منتهای فلاحیه،  بندرهای معشور و هندیجان است که تا اوایل دوره پهلوی دوم تابع فلاحیه (شادگان رسمی) بودند. نیز حویزه و مرز عثمانی و عراق عرب را بخش شرقی مملکت عربستان می داند.

هر فرسخ یا فرسنگ معادل ۲۴/۶ کیلومتر است. لذا طول مملکت عربستان ۶۲۴ کیلومتر و عرض آن، ۶/۲۴۹ یا تقریبا ۲۵۰ کیلومتر است. بنا بر این، مساحت مملکت عربستان می شود: ۱۵۶۰۰۰ کیلومتر مربع. اکنون مساحت استان ‘خوزستان’ ۶۴۰۵۵ کیلومتر مربع است. از این رو، مملکت عربستان تقریبا دو برابر و نیم استانی است که اکنون خوزستان نام دارد زیرا علاوه بر تغییر نام چند قرنه عربستان به خوزستان، به تدریج مناطقی را از شمال، جنوب و غرب آن جدا کرده و به استان های دیگر اضافه کرده اند.

ما واژه عربستان و حضور مملکت عربستان را حتی در ترانه ها و گفتگوهای روزمره مردم بختیاری یعنی همسایگان عرب ها هم می بینیم. از جمله در شعر محلی زیر:

کاشکی مو بیدمی جا مندلی خان —– تهرون بکشم به عربستون

مندلی خان برادر علیمردان خان از قهرمانان قوم بختیاری است که توسط رضا شاه دستگیر و در زندان قصر اعدام شد. این ‘عربستون’ هم بین محمره و حویزه نیست بلکه اهواز است که بختیاری ها به آن رفت و آمد داشته اند. سالمندان بختیاری شهرهای ایذه و باغ ملک هنوز که هنوز است وقتی می خواهند به اهواز – نه محمره و حویزه – مسافرت کنند می گویند «می خوایم بریم عربستون».

نیز بر خلاف گفته ناصر رحیم خانی، افزون بر شوشتر و دزفول، شهرهای محمره و حویزه شهرهایی بودند با ویژگی های تمدن شهری و در آنها تاجران، شاعران فقیهان، ادیبان و تاریخنگاران چندی می زیستند، منتهی نام اینان – بر خلاف شهرهای شوشتر و دزفول – در تاریخ ادبیات رسمی و غیر رسمی فارسی نیامده است. حتی خود اهواز بر خلاف گفته ایشان که از آن به عنوان قصبه یاد کرده (و احتمالا این را از سفرنامه عربستان نحم الملک گرفته) شهری بوده است در آن زمان. انصاری کاشانی می نویسد: ” شهر و مملکت اهواز مرکز ایالت عربستانست و چون از سمت حویزه با خاک عثمانی مربوط و از سمت محمره نیز راه خارجه برود کارون تا اهواز مفتوح است و نیز برای معاونتهای سرحدیه بهنگام لزوم لازم است که یک اداره کل مرکزیه عسکریه در اهواز متشکّل شود. حکومت اهواز واگذار بشیخ نبهان شیخ اعراب اینحدود است”. (همان منبع)

هم حاج عبدالغفار نجم الملک و هم انصاری کاشانی از شیخ نبهان نام می برند، اما نجم الملک او را کدخدای قریه اهواز می داند و انصاری کاشانی او را حاکم شهر اهواز به شمار می آورد. برای حل این تناقض باید سفرنامه نجم الملک را به طور دقیق بررسی کرد. در این صورت می توان با انصاری کاشانی هم نظر بود، زیرا جایی که نجم الملک از آن با عنوان ‘قریه اهواز’ یاد می کند، تنها بخشی از شهر اهواز است، نه همه آن.

شوشتر و دزفول نیز اغلب جزو مملکت عربستان به شمار رفته اند و این بستگی به قدرت دولت مرکزی داشته است. به عنوان مثال شخصی به نام محمد حسنخان افشار در اکتبر ۱۸۴۹ از سوی ناصرالدین شاه به مملکت عربستان سفر می کند و در مارس ۱۸۵۰ به تهران باز می گردد. او سی و یک سال پیش از انصاری و نجم الملک، از سوی ناصر الدین شاه ماموریت داشت تا أوضاع مملکت عربستان را بررسی کند. اما او بر خلاف ان دو، تا دزفول بیشتر نمی رود. نام این سفرنامه نشان می دهد که دزفول در آن هنگام، که حاج جابر بن مرداو(۱۸۷۰-۱۸۸۱) حاکم مملکت عربستان بود، جزو این مملکت به شمار می رفت. حاج عبدالغفار نجم الملک غفاری سه دهه بعد در سفرنامه عربستان خود به استقلال تام حاج جابر بن مرداو اشاره می کند. از این رو احتمال می رود ، حسنعلی افشار – به رغم ماموریت از سوی ناصرالدین شاه – نمی توانست از دزفول فراتر رود و وارد مناطقی از مملکت عربستان شود که دور از دسترس نیروهای دولت مرکزی بود. او می نویسد: ” حسب الحکم اعلیحضرت قدر قدرت قضا شوکت شاهنشاه جمجاه دین پناه روحی و روح العالمین فداه روزنامچه ماموریت سفر لرستان و عربستان خانزاد قدیمی که بخاکپای مبارک جسارت بعرض نموده بتاریخ یوم دوشنبه دوازدهم شهر ذیحجه الحرام از خاکپای مبارک مرخص..”. (حسنعلی افشار، روزنامچه ماموریت سفر لرستان و عربستان، نسخه خطی، تهران، کتابخانه دولت علیه ایران، ۱۳۲۹ق،ص۱).

 نسخه خطی “روزنامچه سفر لرستان و عربستان” حسنعلی افشار در سال ۱۳۸۲ش تبدیل به کتاب شد و با عنوان “سفرنامه لرستان وخوزستان” توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد. نام حمیدرضا دالوند به عنوان مصحح و محقق این کتاب بر روی جلد ذکر شده است. در اینجا نیز دالوند همانند ده ها تن از همگنان ایرانی اش امانت علمی را نادیده گرفته و برخلاف متن نسخه خطی حسنعلی خان افشار، نام عربستان را به خوزستان تبدیل کرده است.

فراتر نرفتن کسروی از شوشتر در عهد شیخ خزعل همانند فراتر نرفتن حسنخان افشار از دزفول در عهد حاج جابر پدر اوست. یعنی شما فقط تا این یکی دو شهر عمدتا غیر عرب نشین می توانید وارد عربستان شوید و نه بیشتر.

ناصر رحیم خانی حتی به کارگیری نام ‘اقلیم اهواز’ را رد می کند. اقلیمی که زمانی مملکت اهواز بود و هنگامی مملکت عربستان. او اساسا با هر نوع تجسم جغرافیایی یا هویتی ملت عرب اهواز مخالفت می کند.

شووینسیم قوم گرا وشووینسم چیره

رحیم خانی در بخشی از صحبت های خویش به ناسیونالیسم آریایی اشاره می کند که به نظر او براساس حذف و نادیده گرفتن ویژگی های قومی است و سپس شووینیسم قومی را در برابر آن قرار می دهد که “یرگردان کم رنگ و بدرنگ ناسیونالیسم پان ایرانیسم آریایی” است. سپس ادعا می کند که نوعی شووینیسم در برابر گرایش های پان ایرانیستی در میان  کسانی به قول ایشان زمانی چپ بودند پیدا شده است. آنگاه به  جمله ای استناد می کند که گویا من در مقاله ای در مجله گفتگو در رد ادعای ناصح ناطق در باره مهمان بودن عرب ها در ایران گفته ام.

ناصر رحیم خانی در اینجا جمله ای را به من نسبت می دهد و می گوید “وقتی که [بنی طرف] صحبت میکنه از کسانی که عرب نیستند در خوزستان میگه مهاجرین غیر طبیعی”. و در اینجا صدای خنده سعید افشار را می شنویم که گویی از این سخن شادمان و خشنود است. و بعد به طور صریح نگارنده را به شووینیسم قوم گرایانه متهم می کند که گویا می خواهم دیگران را حذف کنم. من – البته – اکنون یادم نمی آید، حدود بیست سال پیش دقیقا چه گفته ام اما اگر چنین جمله را هم نوشته باشم از آن دفاع می کنم. من بر این باورم که پس از سرنگونی آخرین حاکم عرب مملکت عربستان و تبدیل آن به استان خوزستان، سیل مهاجران غیر عرب به آن مملکت سرریز شد. بخشی از آن مهاجرت طبیعی بود و بخشی غیر طبیعی. من زیاد دور نمی روم. در همین روزگار ما، طی ده سال ( گویا بین سال های ۸۵-۹۵ش) حدود چهار هزار نفر در شرکت حفاری نفت استخدام شده اند که فقط هفت نفرشان عرب بوده اند وبقیه غیر عرب. این را فعالان عرب از زبان علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نقل کردند و در رسانه های محلی اهوازهم منتشر شد. اگر اینها را هم در نظر نگیریم، برنامه های نود ساله رژیم های پهلوی و ج اا برای تغییر ترکیب جمعیت به سود غیر عرب ها را کمتر انسان منصفی است که نداند.  نمونه های تبعیض در استخدام کارگران، کارمندان و دانش آموختگان دانشگاهی عرب در شهرهای مختلف استان اظهر من الشمس است که بارها باعث اعتراضات و افشاگری هایی گسترده شده . خیزش مردم عرب در فروردین ۸۴  که پنجاه و چهار کشته بر جای گذاشت، واکنشی بود در برابر برنامه های ج ا ا برای تغییر بافت جمعیت استان به زیان عرب ها. در این مورد حتی اگر نامه محمد علی ابطحی هم منتشر نمی شد، مردم عرب ها آن را با پوست و خون خود لمس کرده اند. و ظاهرا ناصر رحیم خانی از توصیف این فرآیند نژاد پرستانه ضد عربی برآشفته اند. من این فرآیند را می گویم مهاجرت غیر طبیعی و البته قصدم به هیچ وجه مردمان دزفولی و شوشتری را که برخی از کسبه آنان از دوره شیخ خزعل در خفاجیه یا اهواز یا محمره بوده اند نیست. من تاجران بهبهانی، شوشتری و دزفولی مقیم محمره را نمی گویم. من مردمان غیر عربی را که دهه هاست در عربستان زندگی کرده اند نمی گویم. من هیچگاه خواستار حذف هیچ کس، حتی هم تباران ایشان نیز نیستم. گرچه می دانم افرادی چون ژنرال محسن رضایی و دیگر مسوولان، دهه هاست در زمینه های عرب زدایی سخت مشغول اند و قصد دارند با برنامه های زیانبار خود، روابط اغلب حسنه تاریخی میان عرب ها و لرها را با اجرای چنین برنامه هایی تیره کنند. یک واژه در هیچ کجا از بنی طرف نمی یابید که خواستار حذف مهاجران باشد. این یک دروغ و یک اتهام آشکار است. ایشان – ظاهرا – حتی معنای شووینیسم را هم نفهمیده اند یا طبق مذاق خود تعریف کرده اند که به رغم بدگویی ظاهری از پان ایرانیست ها در ژرفا به گفتمان آنان نزدیک می شود.

شووینیسم را  پالگریو مکمیلان در کتاب ‘سیاست های جهانی’ چنین تعریف کرده است:”شکلی از میهن پرستی و ناسیونالیسم افراطی و اعتقاد به برتری و عظمت ملی”. اگر به فرض محال من در این تعریف بگنجم که نمی گنجم، آیا منصفانه است که مرا با افراد، احزاب و نهادهایی که نود سال است قدرت و ثروت ملل ایران را در دست دارند و همواره – با شدت و ضعف – مبلغ و مروج گفتمان میهن پرستی و ناسیونالیسم تندرو ضد عرب و ترک و کرد و بلوچ بوده اند یکسان بدانند؟

ادعای واهی دستیابی مردم عرب به ثروت و قدرت

به افاضات ایشان  در پاسخ به مجری دوم توجه کنیم که می گوید: ” مردم عرب خوزستان پس از انقلاب و پس از جنگ در بسیاری از آن چه مربوط به منابع ثروت و قدرت هست سهیم شدند، در دادگستری خوزستان بسیاری از قضات و بسیاری از دست اندرکاران عرب های خوزستان اند. نیروی انتظامی اهواز در اختیار بسیاری از بچه های عرب هست. زمین های بسیاری به عرب ها داده شده و زندگی می کنند و بسیاری از نواحی نمایندگان  عرب ها در مجلس در شوش در اهواز ودر پاره ای از نقاط دیگر. پس بنا براین، گونه ای رابطه دوجانبه و چند جانبه بین مردم و قدرت محلی وجود دارد”.

تو گویی می خواهد به ملت عرب بگوید، چرا اعتراض می کنید چرا مبارزه می کنید و خیابان ها و زندان ها را پر می کنید، صد صد اعدام می شوید و شکنجه؟ شما که به بسیاری از منابع ثروت و قدرت دست یافته اید؟ این همه امتیاز گرفته اید؟

از آن تعارف های شابدولعظیمی ناصر رحیم خانی که بگذریم، او به تدریج ژرفای درونی خودرا نشان می دهد. در این زمینه باید گفت: مردم عرب در واکنش به ستم ملی و نژادی رژیم پهلوی در انقلاب بهمن ۵۷ مشارکت گسترده ای داشتند و اساسا، این انقلاب، نقطه عطفی در زندگی شان بود. طبقه متوسط جامعه عرب که زیر چکمه های رژیم پهلوی منکوب شده بود نفسی تازه کرد.  راه های بسته صعود به رده های بالای ارتش و نیروهای امنیتی به روی عرب ها گشوده شد. اما در زمینه اقتصادی باید تا بعد از جنگ صبر می کردیم تا گواه ورود بیش از بیش تاجران عرب به بازارها و عرصه های بزرگ اقتصادی باشیم. و البته در حد همان استان و نه فراتر و بسی کمتر از نسبت جمعیتی شان. اما با دگرگونی فضای سیاسی پس از انقلاب و جنگ ، عرب ها ثروتی را که بر اثر کار و کوشش در کویت و دیگر کشورهای عرب همسایه جمع آوری کرده بودند در بازارها و عرصه های اقتصادی شهرهای بزرگ – و به ویژه در اهواز – به کار گرفتند. در واقع اغلب عرب های اقلیم اهواز (عربستان) سرمایه اولیه خودرا برای ورود به بازارهای استان نه از زادگاه و سرزمین اجدادی شان بلکه از کشورهای همسایه هم تبار آوردند. ضمنا این تغییر و تحول اجتماعی و طبقاتی در دیگر مناطق و در میان ملل دیگر ایران به شکل دیگری رخ داد. شاید این پرسش مطرح شود که در دوره شاه سابق نیز اهوازی ها در کویت کار می کردند و کار و ثروت می آفریدند. پاسخ من این است که پس از انقلاب ۵۷ تغییر ایدیولوژی طبقه حاکم راه را برای مشارکت عرب ها در عرصه های نظامی، اقتصادی و قدری کمتر در عرصه های سیاسی و فرهنگی باز کرد. ایدیولوژی شیعی جایگزین ایدیولوژی نژادی آریا گرایی ضد عربی شد. باید دانست که اگر شیخ خزعل می توانست مستقل شود، این همه سال طول نمی کشید تا طبقه متوسط جامعه عرب در ایران شکل یابد، بلکه به رغم عدم تمایل شیخ خزعل به بروز این طبقه، شاید بسی زودتر این برآمدگی طبقاتی انجام می شد و ما شاهد تکوین جامعه ای همانند جوامع کشورهای خلیج – یا حتی عراق – می بودیم.

به هر روی نیاز فراوان نیروهای ایرانی به عرب ها در جنگ با عراق  و شناخت آنان از زمین و مکان  و منطقه جنگی و تسلط شان به زبان عربی و بعدها دخالت های رژیم جمهوری اسلامی در کشورهای عربی همسایه، به عناصری از عرب ها مجال داد تا برای نخستین باردر تاریخ معاصر دررده های بالای نظامی و امنیتی جای گیرند؛ به گونه ای که اکنون شماری از دست اندرکاران بالای سپاه قدس از عرب های اهوازند. پیش از انقلاب فقط ترک ها و کمتر از آنها کردها بودند که در نهادهای نظامی حضور داشتند. اما با طولانی شدن جنگ با عراق، انگیزه های مذهبی نمی توانست مثل اوایل جنگ، مردم را به عرصه نبرد بکشاند، از این رو جناح هایی از حاکمیت جهت کشاندن مردم به جبهه ها به گفتمان ناسیونالیستی روی آوردند. این گفتمان پس از پایان جنگ و تضعیف گفتمان مذهبی در ایران بیش از پیش استوارتر شد و به بخشی از ایدیولوژی طبقه حاکم جمهوری اسلامی تبدیل شد. لذا در دو دهه بعد از پایان جنگ، ما گواه قدرت یابی گفتمان ناسیونالیسم پارسی (ایرانی) هستیم که در بنیاد، عرب ستیز است. این گفتمان افزون بر طبقه حاکم و نهادهای نظامی و امنیتی اش حتی در حوزه های علمیه نیز جای پایی پیدا کرده است. لذا به تدریج، راه ورود عرب ها به نهادهای پیش گفته دشوارتر شد. کار به جایی رسیده است که برخی از دانش آموختگان دانشگاه ها و متقاضیان استخدام در شرکت نفت و ادارات دولتی و سایر شرکت های خصوصی مجبور به تغییر نام عربی (اغلب قبیله ای) خود شده اند تا با ارایه نام های فارسی ناب، احتمال پذیرش خودرا بیشترکنند. از این رو، ما روز به روز شاهد ترویج و گسترش گفتمان عرب ستیز در جامعه ایران بوده ایم. اکنون بخش هایی از حاکمیت با تعبئه فیلترهای نژادی می کوشد، ورود عرب ها به نهادهای نظامی و سیاسی را کنترل کند.

اما در باره اعطای زمین ها به عرب ها، رحیم خانی فراموش می کند که أساسا تمام زمین های همه مناطقی که ایشان نام می برد متعلق به عرب ها بوده است؛ مالکیت زمین های محله های اهواز حتی تا اوایل دوره پهلوی دوم در اختیار عرب ها بود. زمین های شوش هم متعلق به آل کثیر. لذا این هم خلط مبحث دیگری است که ایشان مطرح می کنند.

اما ستم ملی که انگیزه اصلی پیکار مردم عرب برای حق تعیین سرنوشت خویش است فقط مسایل فرهنگی و زبانی نیست، بلکه مسایل اقتصادی و تفاوت فاحش میان اصحاب ثروت و قدرت غیر بومی  و ملیون ها عرب تنگدست معشور و عبادان و اهواز و هفت تپه و دیگر شهر هاست. نمونه اش، کمربند گسترده فقر عربی در اهواز است که اقلیت مرفه عمدتا غیر عرب را در محاصره دارد. نمونه دیگرش شهرک های جراحی و کوره هاست که افزون بر تحمل تنگدستی گاه و بی گاه در معرض تصفیه فیزیک اند؛ مثل کشتار آبان ۹۸. حزب چپ که یک حزب سراسری است به این واقعیت های تلخ اعتراف می کند اما رحیم خانی چپ قدیم و ناسیونالیست جدید آنها را نمی بیند.

عرب ها در دوره شاه نیز نماینده در مجلس داشتند و البته بعد از انقلاب شمارشان بیشتر شد. اگر تقلب ها و دست کاری های دولتیان در امور انتخابات نمی بود من اطمینان دارم، همه نمایندگان مجلس از اهواز و عبادان و حتی رامهرمز و شوشتر هم عرب می بودند؛ شهرهای دیگر جای خود دارند. نمونه اش انتخابات دوره دوم شورای شهر اهواز در سال ۸۱ش  بود که حتی یک غیر عرب در آن انتخاب نشد. والبته من موافق بودم که غیر عرب ها هم در حد جمعیت شان در لیست های نامزدی عرب ها آورده شوند و آورده شدند اما رای نیاوردند. در اغلب انتخابات پارلمانی شوشتر و رامهرمز نامزد شدن بی رویه عرب ها باعث تفرقه و پیروزی نامزد ثالث شده است. و قراتر از آن، من معتقدم اگر پس از انقلاب ۵۷ ایران یک دولت دموکراتیک شکل می گرفت، ملت عرب می توانست به خواسته خود در آن مقطع یعنی خودمختاری دست یابد.

ناصر رحیم خانی با توجه به اختلاف های شیخ خزعل با برخی قبایل ممکت عربستان برای امروز ما نسخه نادرست می پیچد و می گوید” شما نمی توانید یک هویت یکپارچه و یکدست قومی یا طایفه ای یا بدتر از آن، عنوان کردن اسم های غیر واقعی ملت را نسبت بدید به مناسبات عقب افتاده عشیره ای”. رحیم خانی در اینجا کنه واقعی و درونی خودرا آشکار می کند و زهر نهایی خودرا می ریزد تا پس از آن همه تعریف و ستایش ظاهری از ‘عشایر عرب’ به این نتیجه برسد که عرب ها در جنوب ایران هویت یکپارچه ندارند و در مناسبات عقب مانده عشایری به سر می برند و أساسا ‘ملت’ نیستند و ملت لابد فقط ملت ایران است و لاغیر. این ژرفای اندیشه ایشان است که بیرون می زند. ناصر رحیم خانی یک پان ایرانیست شرمگین است که گرچه در ظاهر با این ایدیولوژی فاشیستی مخالفت نشان می دهد اما در باطن به همان راه می رود. مردم عرب با پیکار دست کم شصت هفتاد ساله خود در درون و برون ایران به طور فزاینده ای نسبت به هویت ملی خود آگاهی یافته اند و وجود روابط عشایری در اینجا و آنجا ناقض ‘ملت بودن’ عرب ها در ایران نیست. پدیده مناسبات قبیله ای درکشورهای هم تبار نظیر بحرین، قطر، امارات و حتی عراق باعث نمی شود تا اینها ملت نباشند. این روابط در میان ملت کرد هم هست. نمونه درخشان همبستگی ملی میان عرب ها را اخیرا در رخداد سیل بهار سال گذشته دیدیم. نمونه والای همنوایی مردم محمره و عبادان با اهواز و حمیدیه و خفاجیه و مردم اهواز با سیل زدگان شوشتر و عبدالخان. این صدای همیاری را حتی از عرب های دزفول و عرب های ساحل خلیج هم شنیدیم. ایشان غافل است از فرآیندی که اکنون در عرصه های فرهنگ، ادبیات، اجتماع و سیاست رخ می دهد که بیش از بیش نمایانگر تبلور و برآمدن ملت عرب در جنوب است.

متاسفانه ناصر رحیم خانی در این مصاحبه تنها به قاضی رفته اند و ظاهرا راضی هم بازگشته اند. اما من به ایشان می گویم بهتر است در دانسته های اغلب مغلوط خود در باره مردم عرب تجدید نظر کند و با ژرفش در مطالعه تاریخ و جامعه شناسی این ملت به دیدگاهی گشاده تر دست یابد، البته اگر بتواند خودرا از سموم گفتمان رایج این روزها – ایرانگرایی بی لگام – رها کند.

لندن ۱۷/۵/۲۰۲۰

Latest News

پول خاص عربستان در دوره شیخ خزعل۱


سكه عربستان وجنايت در محمره عربستان


اسماعیل خویی در گذشت


شهرهای اسراییل؛ درگیری وآتش


شكست پروژه تك ملت سازى در ايران و اسرائيل


Facebook

Twitter

Flickr