راهکارهای هماهنگی میان ملت های زیر ستم در ایران

 

تنوع قومی در ایران

یوسف عزیزی بنی طرف

اختلاف و ناهماهنگی میان ملیت های مغلوب در ایران، پاشنه آشیل این ملیت  هاست که می تواند در کشاکش تحولات آینده، بار دیگر چیرگی ملیت غالب را تجدید و چرخه ستمگری ملی را بی هیچ وقفه ای باز تولید کند. این موضوع را می توان در موج سیاسی سهمگینی دید که طی سال های اخیر، شمشیر را از رو بسته و تندروانه بر طبل ناسیونالیسم ملیت چیره می کوبد.

حاکمیت ایران با دقت و سرعت در راه اجرای طرح استراتژیک تحول به یک کشور بزرگ زیر پوشش تمدن بزرگ اسلامی در سال ۲۰۳۰ است که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شده و جمهوری اسلامی ولایت فقیه بر پایه آن با امپریالیسم فقاهتی خود به تحکیم نفوذ خویش در منطقه پرداخته است. خیز اول – البته – در سال ۱۹۲۵ با کودتای رضا خان پهلوی آغاز شد که یک ملیت، سلطه انحصاری خودرا به قیمت افلاس زبان و فرهنگ و اقتصاد دیگر ملیت ها در ایران پی افکند. حاکمیت کنونی – اما – در معرض خطرهای فراوان داخلی و خارجی است و نیز به نظر نمی رسد جانشینان احتمالی اش قصد تصحیح نابرابری ها ملی را داشته باشند، بلکه قراین گویای آن است که اینان نیز با چنگ و دندان از امتیازهای زبانی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ملیت غالب دفاع خواهند کرد.

کشمکش میان اقوام تشکیل دهنده امپراتوری های مختلف، بخش مهمی از تاریخ ایران بعد از اسلام را تشکیل می دهد. در این دوران، ما گواه همزیستی سه زبان، عربی ( به عنوان زبان دین و علم)، زبان فارسی (به مثابه زبان ادب ) و زبان ترکی (به عنوان زبان نظامی ) بوده ایم. عمده ترین کشاکش ها و کشمکش ها میان اقوام ترک و فارس بوده است. به عنوان نمونه، آقا محمد خان قاجار در آغاز قدرت یابی خود، ایلات ترک و مغول را به اتحاد علیه فارس ها دعوت می کرد. او در نامه ای که به سران ایل افشار نوشته، انها را به اتحاد علیه فارس ها دعوت کرد ( به نقل از سعید نفیسی، کتاب تاریخ اجتماعی سیاسی ایران در دوره معاصر، جلد اول، ۱۳۴۴).

تاریخچه ای از هماهنگی و همکاری

در دوره پس از انقلاب من شاهد دو مقطع از هماهنگی میان ملیت ها برای دستیابی به حقوق شان بوده ام.

تجربه نخست، جبهه دموکراتیک ملی. در تیرماه ۱۳۵۸ به ابتکار دکتر صارم الدین صادق وزیری و دکتر عبدالکریم لاهیجی، سمیناری در دانشگاه تهران برای بررسی پیش نویس قانون اساسی برگزار شد. صادق وزیری، کرد بود و لاهیجی گیلک. شخصیت ها و حزب هایی از ملیت های مختلف در آن سیمنار شرکت کردند. از ترک ها، دکتر حمید نطقی، دکتر جواد هیئت و محمد پیفون، از کردها، جلیل گادانی (حزب دموکرات کردستان ایران)، صدیق کمانگر(کومله)، بهروز سلیمانی و صالح نیکبخت (هردو از سازمان چریک های فدایی خلق)، از ترکمن ها، طواق واحدی و عبدالحکیم مختوم، از عرب ها، یوسف عزیزی بنی طرف و محمد جواهرکلام و از چپ ها هم بهمن نیرومند و دیگران بودند. یک گیلک هم حضور داشت که نام اش را فراموش کرده ام. یکی دو ماه قبل از این سمینار، جبهه دموکراتیک ملی تشکیل شد که آغوش اش را به روی خلق های غیرفارس گشود. دکتر متین دفتری دبیرکل این جبهه و شکرالله پاک نژاد، دکتر پاکدامن، دکتر هزارخانی و چند تن دیگر از کادرهای رهبری آن بودند و البته نقش پاک نژاد از همه بارزتر بود. با موج سرکوبی که از اوایل سال ۱۳۶۰ شروع شد، این جبهه همچون دیگر احزاب و سازمان های اپوزیسیون از هم گسست و نخستین تجربه هماهنگی میان ملیت ها در ایران با ناکامی رو به رو شد.      

تجربه بعدی، خانه اقوام ایران. در پایان های دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی، خانه اقوام ایران به ابتکار ترک ها شکل گرفت و شخصیت هایی چون عبدالله ابریشمی از جمعیت کردهای مقیم مرکز و افرادی چون نگارنده این سطور و منصور مشرف از عرب ها، دکتر جواد هیئت، اکبر آزاد، علیرضا صرافی، فرزاد صمدلی و.. از ترک ها و عبدالرحمان دیه جی از ترکمن ها و دیگران در جلسه های خانه اقوام ایران که در ساختمان ’ جان آزربایجان‘ تشکیل می شد شرکت می کردند. اما این تجربه نیز پس از یکی دو سال، براثر کارشکنی ها و ممانعت های وزارت اطلاعات با ناکامی رو به رو شد.

در  سال ۲۰۰۵ کنگره ملیت های ایران فدرال با الهام از تجربه های داخل شکل گرفت.

مقایسه میان دو جبهه

با بررسی شرایط دو جبهه هماورد ملیت فرادست و ملیت های فرودست می توانیم نقاط ضعف دومی را در قیاس با اولی ببینیم. ملیت غالب از انسجام زبانی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برخوردار است . اغلب شخصیت ها و گروه های این جبهه به رغم تنوع و اختلاف های ایدیولوژیک در یک موضوع اتفاق نظر دارند و آن مخالفت با حقوق ملیت های ستمدیده درون ایران و در راس آن ’حق تعیین سرنوشت‘ آنهاست. عامل انسجام ملیت چیره در این زمینه، حفظ امتیازهای زبانی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است که طی نه دهه گذشته به آن دست یافته و با چنگ و دندان و با شیوه های نرم افزاری و سخت افزاری از آن دفاع می کند. شیوه های سخت افزاری نظیر زندان و شکنجه و اعدام و سرکوب است وشیو ه های نرم افزاری که از داخل تا خارج ایران گسترده است شامل رسانه ها، شخصیت ها، گروه های سیاسی، بیشینه سازمان های حقوق بشر و لابی هاست. رسانه های فارسی وابسته به دولت های غربی بل و کشورهای عربی نیز از این امر مستثنی نیستند. در جبهه ملیت های غیرفارس، ماشاهد عدم انسجام زبانی، فرهنگی، سیاسی و تشکیلاتی هستیم. از این روست که اعتراضات وتظاهرات و خیزش های این ملیت ها در قیاس با مشابه آن در میان ملیت چیره از همنوایی و بازتاب رسانه ای و سیاسی کمتری برخوردار است. این امر به سرکوب آسان تر و سریع تر آنها کمک می کند.

دلایل عدم اتحاد یا عدم هماهنگی و همکاری

می توان این دلایل را به شکل زیر طبقه بندی کرد:

۱- نقش ملیت غالب و بهره برداری اش از استبداد و ممانعت از هرگونه گفتگو میان ملیت های ستمدیده و میان آنها و ملیت چیره.

۲- تقسیمات جغرافیایی غرض آلود که از زمان پهلوی اول و با نفی سیستم ممالک محروسه مذکور در قانون اساسی مشروطه آغاز شد و تا دوران جمهوری اسلامی ادامه یافته است.

۳- دست های پیدا و پنهان فرمانروایان در تفرقه افکنی میان ترک ها و کردها، عرب ها و لرها و بلوچ ها و سیستانی ها.

۴- جذب برخی از نخبگان ملیت ها به ایدیولوژی های افراطی ملیت غالب.

۵- پیشداوری میان ملیت ها نسبت به یکدیگر به سبب عدم شناخت. این امر نیز برخاسته از نبود گفتگو میان نخبگان و شخصیت ها و گروه های سیاسی و فرهنگی است.

۶- عدم تحرک ملیت های پرجمعیت تر و موثرتر نظیر فارس ها و ترک ها برای ایجاد هماهنگی و همبستگی سیاسی و تشیکلاتی میان ملیت های مختلف در ایران. به استثنای سال اول بعد از انقلاب و یکی دو سال در دوره محمد خاتمی.

یک پیشنهاد

در این مرحله می توان از هماهنگی و همکاری میان ملیت ها سخن گفت و نه اتحاد، زیرا که اتحاد مرحله پیشرفته تر و پس از مراحل هماهنگی و همکاری قرار می گیرد. اگر آگاهی و اراده این کار پدید آید می توان یک کمیته هماهنگی میان خلق ها ایجاد کرد. نیز اگر دغدغه اختلاف میان فدرال خواه و استقلال طلب را داشته باشیم می توان این کمیته را زیر شعار ’حق تعیین سرنوشت‘ ایجاد کرد یا اساسا هر یک از این سمتگیری ها کمیته فراگیر خویش را تشکیل دهند. باید توجه داشت که کار گردآوردن همه یا بیشینه فدرالیست ها یا استقلال طلبان یا هر دو باهم، کار فعالان و نخبگان ملیت های کوچک نیست بلکه وظیفه ملیت های بزرگتر است. تجارب بعد از انقلاب – که پیشتر به آنها اشاره شد – نشانگر این امر است. از اینها مهمتر شکل گیری چنین کمیته یا تشکلی در داخل ایران است. آن چه در این زمینه در خارج وجود دارد یا به وجود می آید نقش مکمل داخل را خواهد داشت. فعالان ترک در تهران می توانند هسته اولیه این کمیته هماهنگی را ایجاد کنند و فعالان عرب و کرد و لر و ترکمن و بلوچ را به آن دعوت کنند تا در نخستین نقطه عطف تاریخی خودرا نشان دهد ودر تحولات سیاسی آینده نقش بازی کند تا ملیت ها تحت ستم بار دیگر همچون انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷ مغبون نشوند. این کمیته می تواند در هماهنگی با فعالان خارج هم قرار گیرد اما به علت حضور فیزیکی اش در داخل، نقش عمده و اساسی را به عهده دارد. تامل و تفکر درباره این پیشنهاد ضروری است تا کار ناپخته و نارس انجام نگیرد. بعید نیست که تحولات سیاسی در ایران به جایی برسد که ترک ها یا کردها یا حتی دیگر ملیت ها، منطقه ای را آزاد کنند که به نقطه عزیمت و تجمع دیگر نیروهای آزادیخواه ملل ایران بدل شود. بی گمان تشکیل هسته جنینی کمیته هماهنگی از وظایف فوری فعالان – ترک در درجه نخست – در داخل است. به نظر می رسد شکنندگی فضای سیاسی و کندی سرنیزه سرکوب حاکمان ایران زمینه مساعدی را برای اجرای موارد پیش گفته ایجاد کرده است.

جدیدترین مطالب

راهکارهای هماهنگی میان ملت های زیر ستم در ایران


مشارکت ام در برنامه ‘بررسی راهکارهای اتحاد ملل تحت ستم ایران’ در تلویزیون گوناز -۲


مشارکت ام در برنامه “بررسى راهكارهاى اتحاد ملل تحت ستم ايران” در تلویزیون گوناز -۱


برفراز ساوالان


درباره خبر تظاهرات مردم عرب اهواز در چهل سال پیش


فیس بوک

توئیتر

گالری عکس